رود و آبشار آب ملخ

شمال شرق ایران در یک سفر هفت روزه
شهریور ۴, ۱۳۹۸
این کار را تکرار نکنیم
شهریور ۲۷, ۱۳۹۸

رود و آبشار آب ملخ

خیلی شگفت زده شدم. نوشته بود که بهتر است در تابستان برای رسیدن به آبشار آب ملخ اقدام کنید. اما چرا؟

شب را در سمیرم گذراندم. سمیرم شهری ست خاص که در کوهپایه ها بنا شده است با سراشیبی های خود و گاهی تنگناها، با مردمی بسیار با محبت. برای اقامت هیچ مشکلی نیست زیرا بسیاری از مردم خانه ها یا سوئیت هایی برای اجاره دادن دارند. سمیرم را شهر چشمه ها و آبشارها می نامند. واقعیت این است که از سمیرم تا چندین چشمه و آبشار می توان به صورت یک روزه رفت و دید و برگشت. آبشار سمیرم در حدود ۵ کیلومتری سمیرم، یک جای گردشگری عمومی و آبشاری بلند و زیباست و همچنین مکانی خوب برای چادر زدن. حتما ببینید.

بهتر است صبح زود از سمیرم راه بیفتید که گرمای هوا اذیت تان نکند. از سمیرم تا رود آب ملخ یک ساعت رانندگی باید کرد. پیشنهاد می کنم برنامه ریزی کنید که گروهی در میانه پیمایش اطراق کنند و تا حدود ساعت ۵-۴ عصر در منطقه زیبای آب ملخ بمانید. واضح است که آب لازم ندارید. با وجود این چشمه آب خنک و گوارا اما بقیه مایحتاج یک نصفه روز را با خود بردارید.

از سمیرم تابلوهایی که نوشته به سمت یاسوج را دنبال کنید. جاده سمیرم به یاسوج پر پیچ و خم است و در رانندگی احتیاط کنید. پس از این که خروجی روستای چهارراه را رد کردید، خروجی بعدی تابلوی “سعادت آباد” دارد. یک جاده خاکی است و به سمت کوه می رود و جاده دیگر آسفالت است که به سمت روستای سعادت آباد می رود. جاده خاکی را ادامه دهید و به سمت چپ برانید. جاده از روی یک کوه بالا می رود. در ضمن در نقشه گوگل هم محل آبشار و جاده به خوبی مشخص است. جاده خاکی را بروید. پیش از آن که به روستا برسید به یک پل فلزی می رسید که از روی رود آب ملخ رد می شود. نزدیک پل پارک کنید و بدون این که از روی پل رد شوید از کنار پل به حاشیه رود می رسید. حاشیه رود به قدری در این جا فراخ و راحت است که شاید فکر کنید تا آبشار همین گونه است. پیش بروید تا کم کم به دره کمی تنگ تر می رسید جایی که رود یک چرخش حدود ۷۰ درجه انجام داده است. از این جا هر چه جلوتر بروید راه سخت تر می شود. اگر افرادی هستند که توان بدنی کمتر دارند بهتر است در همین جاها اطراق کنند. در حاشیه رود جایی هست که حدود ۴ تا ۵ سنگ نسبتا متوسط تا بزرگ روی هم انباشته شده اند. در اینجا اگر به چپ نگاه کنید یک مسیر پاخور هست که از هدر رفتن انرژی تان جلوگیری می کند و روی دامنه کوه مسیر شما را به پیش می برد.

از این جا به بعد به رد پاهای افراد یا جانوران نگاه کنید که گاهی روی شن دیده می شود ولی خوب بیشتر راه پر از سنگ های گاه بزرگ و بسیار بزرگ است. در مسیر می توانید به سنگ های لایه ای، سنگ های کنگلومرا، فسیلهای جانوران دریایی و سنگهای متلاشی شده دقت بفرمایید. من از ماهی ها و قورباغه ها و پرندگان و پروانه ها و خلاصه جانداران منطقه عذر خواهی می کنم که زندگی آرام آنها را با عبور خودم مختل کردم.پروانه تنها و زیبایی که با من آمد تا به زوجش رسید: رفت برای خوشبختی. ماهی های کوچکی که با نهادن پایم در آب به میانه عمیق آب می رفتند و عذرخواهی مرا شاید نشنیدند. پرندگان زیبا با سینه سفید که پرواز عاشقانه شان مرا به وجد می آورد و آب. هر چه دره تنگ تر می شد، صدای جریان قوی آب بلند تر می شد. یک جا احساس کردم صدای هواپیما می شنوم ولی صدای آب بود و انعکاس آن در دره ای تنگ. نمی توانستم عمق میانه رود را تشخیص بدهم اما هیچ اثری از عبور آدمیزاد در آن سوی رود نبود. معلوم بود که در فصل غیر تابستان در این دره به حدی آب بالا می آید که نمی توان از حاشیه آن رد شد.

شاخه یک درختچه ناگهان یقه ام را از پشت گرفت. من خودم را به جلو می کشیدم و درخت گویی به زبان بی زبانی می خواست به من بفهماند نرو. خلاصه پشت پیراهنم یک حرف انگلیسی ال معکوس پاره شد و خوب جلوتر راه نبود! برگشتم و از درختچه تشکر کردم. رفتم تا به جایی که با یک “دست به سنگ” خطرناک از حاشیه یک حوض عمیق رود باید رد می شدم اما چون تنها بودم دست به این ریسک نزدم. در فاصله بسیار کم از آبشار، تنگه سنگی و عمق نامعلوم رود مرا متوقف کرد. اگر چه به آبشار نرسیدم اما یک روز پر افت و خیز، پر هیجان و در منطقه ای زیبا را گذراندم. رفت و برگشت از محل پارک ماشین حدود ۲ تا ۳ ساعت زمان می برد.

حتما کفش مناسب کوه و طبیعت داشته باشید. کلاه لبه دار، کرم ضد افتاب، عینک آفتابی، قمقمه آب و کمی تنقلات همراه داشته باشید. حداقل یک نفر همراهتان باشد. یک نفر با روحیه قوی و شاد. آمادگی خیس شدن تا حداقل کمر را داشته باشید. فقط در تابستان بروید و اگر چند روز قبل باران آمده شاید بهتر باشد نروید.

در راه برگشت که گرما هم خیلی آزارم داده بود در میان عرض رود با پیرمرد اهل آب ملخ به هم رسیدیم که داشت یک گیاه خاصی جمع می کرد. هر دو با خنده ای زیبا و سلامی بلند. خستگی از تنم در رفت. به امید رفتن دوباره ام: این بار تا آبشار.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *