وبلاگ

دی ۱۵, ۱۳۹۵

آبادان: آب و آتش و آواز

اسفند ۱۳۹۲- وقتی چمدان را می بستم، به یاد عینک آفتابی افتادم. عینک آفتابی در آبادان مهم به نظرم می رسید اما واقعیت کمی تفاوت دارد. با […]
دی ۱۵, ۱۳۹۵

تلنگری از جشن بهمنگان

بهمن ۱۳۹۲- «پدرم را دوست دارم چون برایم ایکس-باکس خریده… چون تبلت خریده… چون … خریده»!! این جملات و عبارات بیشترین چیزهایی بود که در کار […]
دی ۱۵, ۱۳۹۵

جشن سده بهتر است یا جشن نود و شش روزه؟

بهمن ۱۳۹۲- روز ششم بهمن بود. دور آتش جشن سده گرد آمده بودیم. در دلم روی به آتش، خدای بی همتا را می ستودم. آتش بیشتر زبانه […]
دی ۱۵, ۱۳۹۵

کاشان: درخشنده ای زیر غبار

دی ۱۳۹۲- کاشان از تهران در حدود دو ساعت فاصله دارد: بزرگراهی که نیاز به مرمت در بسیاری از قسمتهای آن حس می شود تهران را به […]
دی ۱۵, ۱۳۹۵

انشای یک دانش آموز (خیام کوچک)

آذر ۱۳۹۲- وقتی که به آسمان می نگرم، دلم می خواهد به خالق این همه زیبایی بگویم که: بی کار بودی؟ یا واقعا دلیلی داشت که این […]
دی ۱۵, ۱۳۹۵

همیشه نزدیک نزدیک

آبان ۱۳۹۲- مثل برف نوک قله مثل جادوی دماوند مثل فانوس تو ساحل مثل یک ابر سفید پر بارون مثل شنهای افق گرم و فریبا مثل […]